بخشی از مطلب
مفهوم محصوریت کالبدی در فضاهای شهری محصوریت که از آن به عنوان نخستین اصل
حاکم در طراحی مناظر شهری نام برده می شود، نقش مهمی را در ایجاد درک
فضایی و ارتباط استفاده کننده و محیط ایفا می کند تا جایی که اگر فضا به
شکل مطلوبی محصور نشود، نمی توان به یک فضای شهری مطلوب دست یافت. فضای
محصور، مانند فضای داخل یک ظرف، به وسیله سطوح مادی ایجاد شده است. از این
رو ترکیب این سطوح و میزان محصور بودن فضا، از جمله خصوصیات اصلی هر منظر
شهری است.
درشهرسازی به فضایی محصورگفته میشود که توسط عناصر کالبدی یا نمادین محاط
شده باشد. به عبارت دیگر اگر فضا به هر روشی در ساختاری محبوس می شود،
فضایی محصور پدید می آید و محصوریت فضایی مهمترین مولفه هویت ساز مکانها به
شمار می آید.
در واقع سخن در این است که هرعنصریا پدیده ای که در فضا قرار گیرد،آن را
تفکیک میکند و به آن هویت مکانی می بخشد.این عنصریا پدیده می تواند خاصیت
کالبدی، اجتماعی یا ذهنی داشته باشد. بسته به میزان اثرگذاری نیرو، در هر
کدام از ابعاد ذکر شده ، هویت و ماهیت یک فضا با تأکید برآن ویژگی شکل می
گیرد.
با این وجود بررسی ادبیات جهانی موید این نکته است که اکثرا(ونه همیشه)
نیروهای کالبدی-فضایی قادربه سازمان دهی نیروهای اجتماعی-ذهنی یک مکان
است.به بیان دیگر یک فضا اگردارای حداقل ویژگی های فضایی-کالبدی
باشد،میتواند سبب جذب رفتارهای خاص ویا ایجاد خاطره های ذهنی ویژه شود. در
هر حالت، برای درک وتولید فضای شهری باید سه وجه فیزیکی، اجتماعی و نمادین
آن به شیوه ای منسجم ودر فرایند تولید فضا درنظرگرفته شود.بدیهی است که
تصویر فضای شهری در صورتی معنادار است که با دیدگاهی اجتماعی-مکانی تولید
شده باشد.
کمیت محصوریت فضایی،اساساً بر فاصله چشم ناظرازارتفاع بدنه محصورکننده
محاسبه می شودوبقول فرانسیس دی کی چینگ،قویترین حالت تعریف کنندگی فضا
هنگامی است که به وسیله چهاردیوارعمودی محصور شود.دربازخوانی مفاهیم و
تعاریف فضای شهری، محصوریت وابعاد مرتبط با آن،مهمترین عامل هویت بخشی
کالبدی محسوب می شود.به اعتقاد زوکرماهیت کالبدی فضای شهری به ارتباط میان
شکل بدنه ساختمانهای محصورکننده،هم شکل و یکدست یا متنوع بودن آنها،ابعاد
مطلق بدنه ها نستب به پهنا و درازای فضای در میان گرفته شده،زاویه گذرها یا
خیابانهایی که به میدان میرسند،موقعیت و محل بناهای تاریخی وابسته است.
درواقع باید گفت که ماهیت کالبدی فضای شهری به ارتباط میان شکل بدنه
ساختمانهای محصورکننده ، همشکل ویکدست یا متنوع بودن آنها،ابعادمطلق بدنه
ها نسبت به پهنا و درازای فضای در میان گرفته شده، زاویه گذرها یا
خیابانهایی که به میدان میرسند ،موقعیت و محل بناهای تاریخی وابسته است.
دی کی چینگ معتقد است که قویترین نوع تعریف فضا،هنگامی است که چهارسطح
عمودی یک محدوده ازفضا را کاملاً می بندد.ازنظراوچهارسطح ، می توانند
محدوده بصری وفضایی را تعریف کنند که توده را درمیان خود سازمان دهی
نمایدوبناهای اطراف متعلق به محدوده داخلی به حساب آیدوفضای محصورشده
هایدگر،حصارومحصوریت را صورت ازلی وکهن الگوی ساختن می داندوگوردن کالن نیز
درکتاب گزیده منظرشهری فضاهای بسته را ازفضاهای بسته متمایز می کند.
رافعال و پرتحرک نماید.
این نکته که ازوجوه اصلی افتراق بین شهرسازی مدرن وسنتی است،به طورمستقیم
متاثراز محصوریت و یا فقدان آن درفضاهای شهری است.درشهرسازی مدرن، توده به
عنوان عامل مثبت درنظرگرفته می شودوچون شیء مجرد درفضا قرارمی گیرد.ازاین
روفضاهای شهری بی شکلی به وجود می آیندکه ازبعد کالبدی هویتی مخدوش
دارند.این فضاها که اغلب مقیاسی وسیع و غیرانسانی دارند،فاقد هرگونه
محصوریتی می باشند.
درمقابل شهرسازی سنتی ، فضا را عامل مثبت درنظرمی گیرد، درحقیقت توده معلول
فضا درنظرگرفته می شود.به بیان دیگرفضا اصل است وتوده فرع ؛ ازاین
روفضاهای شهری این تفکر، سازمان یافته وتعریف شده اند. عامل اصلی دراین
اندیشه، شکل دهی به فضا توسط توده است.
این ویژگی فیزیکی هم در سطح و هم در فضا عینیت می یابد،محصوریت در دو بعد
به عنوان مرز حدود شی عمل میکند،از این رو حداقل انفصال،حد اکثر محصوریت
حاصل می شود.این ویژگی در سه بعد مرز هایی فضایی را تعریف می کند،و سبب می
شود که فضا برای شهروندان قابل ادراک باشد ، به نحوی که احساس حضور در
فضا را القاء کند. در چنین فضایی تجربه ای قوی در شهروند ایجاد می کند که
قادر به درک رابطه خود با محیط و با عناصر و اجزاءی در محیط میشود. و....